خالو قنبر راستگو :
تا امروز كه ساز می‌زنم، برای خودم و دلم می‌زنم. شروه می‌خوانم و زندگی پرمشغله و سختم را می‌گذرانم. برای اهل دل می‌خوانم. قرار نبود كه از نی جفتی‌ام امرار معاش كنم اما از روی ناچاری سازم شده وسيله درآمدم. دوست نداشتم و ندارم كه سازم را بفروشم اما امان از درد فقيری. جوانی من به سختی سپری شد. در جوانی تابستان‌ها در كارخانه پارچه‌بافی در ميناب كار می‌كردم. زمستان‌ها هم به بندر عباس می‌آمدم و در محله خواجه عطا بشكه‌های نفتی كه از آبادان می‌آمد را تخليه می‌كردم. من آن موقع جزو سركارگرها بودم. ۱۰ تا ۱۵ تومان هم حقوق می‌گرفتم. زندگي‌ام با كارگری سپری می‌شد. هر چه بود گفتم. بنويسيد كه من اجاره‌نشين هستم. بگوييد بسياری افراد هنرمند و پيشكسوت مثل من هستند كه به نان شب‌شان محتاجند و كسی سال و ماه سراغ‌شان را نمی‌گيرد، مگر وقتی جشنواره يا برنامه‌ای باشد. ولی چه كنم كه بايد زندگی كرد. دوست دارم به موسيقی هرمزگان خدمت كنم. همه گوشه‌های مقام‌های موسيقی هرمزگان در حال فراموشی هستند، حتي زار هم كمرنگ شده با اينكه خود من هم بابای زار هستم اما می‌بينم اين موسيقی هم دارد به فراموشی سپرده می‌شود. اميدوارم به اين امر توجه شود و بعد از مرگ به سراغ ما نيايند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*