خانگل مصرزاده

آواز کرمانجی الله‌مزار

خانگل مصرزاده 

“چهار ماهه بودم که پدرم مُرد. نمی‌دانم کجا بدنیا آمدم. یتیم و صغیر بودم. غریبه‌ها بزرگم کردن. نه پدر داشتم نه مادر. خاله‌هایم بزرگم می‌کردن. من فقط کار کردم. همیشه کار کردم. جشن حاجی نوروز که می‌آمد من و دوستم باهم می‌خواندیم. حاجی نوروز مارا صدا می‌زد و به ما دو تومن دستمزد می‌داد. ما دو تومن را در روسری و چارقد خودمان قایم می‌کردیم. ما خیلی فقیر بودیم ولی روزگارمان غم نبود.”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*