قنبر راستگو :
” غلام‌فیروز (دایی مادرم)، پنجه‌ی شیرینی داشت. یادم هست که دایی وقتی جفتی می‌زد، مرغ کغار پایین پایش می‌نشست و کـوکـو می‌کرد. بله، ما زیر دست دایی (عمه ی مادری) بزرگ شدیم و پدر و مادر خود را ندیده‌ایم. دایی ما را به زحمت بزرگ کرد، تا ما هم بعدها بزرگتر شدیم و زمستان‌ها به بندر می‌آمدیم و کار می‌کردیم. روی کشتی، برای ماهیگیری. اما از دوازده سالگی آمدیم بندر و همین‌جا ماندیم. از همان سال‌ها تا امروز جفتی زدن برایم کار واجب شده است. ساعت‌ها می‌نوازم و از صدایش دل نمی‌کـَنم. یک نی تنها بنالد، صدایش تنهاست، خالی است، اما اگر صدایش با جفتش همراه شود، مثل عاشق و معشوق، کامل می‌شوند. یکی برای دیگری غم و هجرانش را می‌نالد و دیگری دنبالش می‌کند. اینها جفت هم هستند، این دو نی صدایش مثل هم است. مثل دو خواننده که در کنار هم بخوانند.”

10 دیدگاه

سلام
خیلی در گوگل جستجو کردم اما پیدا نکردم … تا اینکه به سایت شما رسیدم دیدم درباره موسیقی میناب و بندرعباس نوشته‌اید.
یک شعر یا ترانه بندری هست که بیت اولش این است: «دختو دختو پاچه بالا، خودِ مُمی جنگ اکن».
میخواستم بپرسم بیت دوم این شعر چیست؟
البته اگر تمام ترانه‌اش را بلد باشید و آنرا برای بنده بنویسید، طبعاً بیشتر سپاسگذار خواهم بود.
با احترام ـ بهرام

غلامرضا جان! در صورت خرید موفق ایمیل و فایل دانلود براتون ارسال میشه. در صورت مشکل به پشتیبانی سایت پیام بفرستید.

نظر شما:

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*

قالب وردپرسافزونه وردپرسقالب فروشگاهی وردپرسقالب وردپرسقالب صحیفه